نامه های مامان

آش

امروز باخواهریا واسه مامان آش پشت پا پزیدیم.. ..اولین باربود آش رشته درستیدمممم..جاتون خیلی خالی بید! راستی بچه ها فردا دارم میرم مسافرت ... تا سه شنبه نیستم ..دلم براتون کل میتنگه واینها...بوووس به روی ماهتون.. یه عالمه شکرت خدای بوس بوسی من.. ...
31 خرداد 1392

یاقویُ ...

سلام خداوند!! سلام خدای مهربانی که هروقت احساس تنهایی میکنم کافی است به توفکرکنم ..آن وقت است که میفهمم تنهانیستم..وقتی تورادرکنارم دارم انگار همه چیزدارم...گاهی همسرم دلم رامیشکند درروزهایی که مادرم نیست وآرزومیکنم کاش پدرم بود تا تنهانبودم..بعد فکرمیکنم که خودت فرموده ای من جانشین شهید درخانواده اش هستم.وآنگاه که این را حس میکنم ...دیگر جایی برای دلتنگی برایم باقی نمی ماند...تو صخره استوارمن هستی..ومی دانم مرادوست داری..اگر دوبار فرزندانم را ازدست دادم حتما برای این بوده که یا سالم نبوده اند ویا صالح نبوده اند....وتوخیرصلاح مرا خواسته ای..اگر اکنون بیش ازیکسال است که دوباره باردارنشده ام ...حتما مصلحتی است که من ازآن بی خبرم...وشاید امتحا...
30 خرداد 1392

...

آنقدر نامت را به تکرار مینشینم       تا همه ی لحظه های زندگی       انگشت به سوی تو نشانه برند... +خوبه آدم منتظرنباشه...به قول یه نویسنده رازخوشبختی اینه که ازهیچ کس وهیچ چیزتوقع نداشته باشی اونموقع خوشبختی! راست میگه !!!! وقتی توقع اومدن کسی رو داری... همش میفکری...همش توخودتی ..!! ولی برای یکی مثل  من که دیگه همه آی یو آی هاموکردم..وفعلا چیزی برای انتظارندارم ..فکرکنم همه چی قابل تحمل تره.. +امروزسرکار نرفتم ..میخوابم برم استخروفقط روی آب درازبکشم وخودم وتخلیه کنم...ذهنموخالی کنم ازفکر وخیال! +همش فکرم پیش مادرخانومیه..خدایا میشه بهش بکمکی ماه من!؟؟ +قبلا که شعر قاصدک رو باصدای شجریان  میگوشیدم... فقط گوش میکردم...اما الان...
29 خرداد 1392

لا تقنطوا من رحمه الله

لا تقنطوا من رحمه الله . . . هرجای خواسته هاتون کم آوردید همیشه این جمله خدای مهربون روبه یاد بیارید که چقدرقشنگ به هممون امید میده که ازرحمت خدا ناامید نباشید... پس با امید بریم جلووووو خداجووون شکرت عزیزدلمم    اگه گفتین این عسکی که گرفتم چیه ؟؟حدس بزنید اگه راست میگین؟!! http://upload.tehran98.com/img1/rqpry83yhwgs33b67tir.jpg   آِفرین...آفرین...دوستای زرنگم این عسک یه قاصدکه چندروزیه به توری درحیاطمون چسبیده طفلکی!! کاش برام خوش خبر باشه واین ماه نی نی ام بیادش شایدم نی نی هام!! ...
27 خرداد 1392

دلتنگی صبحگاهی

امروز ناگهانی به وب مادری رفتم که از دخترش مینویسد..دخترش را که لیتل نامگذاشته بود امتحان تاریخ داشت ومیخواست ازش بپرسد...لیتل میخواست صورتش رااصلاح کند واودوست نداشت...لیتل بعد ازظهر هوای بستی کرده بود..آن هم دابل چاکلت..!! دارم فکرمیکنم که چه راه دوری است به آنجا برسم که تواین هاراازمن بخواهی..ازت درس بپرسم...سراصلاح وآرایش صورت باهم اختلاف پیداکنیم... نمیدانم چرا عجیب دلم هوای توروکرد عزیزمادر.. +و بازصبحی دیگر..خدایا متشکرم ...
27 خرداد 1392

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات ..... چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش

  ماهيان از تلاطم دريا به خدا شكايت بردند و چون دريا آرام شد خود را اسير تور صيادان يافتند، تلاطم هاى زندگى حكمتى از خداوند است پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه درياى دوروبرمان     +مامان میخواد فردا شب بره کربلا یه نامه برای امام حسین وحضرت عباس نوشتم اسم همه دوستای وبلاگیم که منتظرن روتوش نوشتم امیدوارم که دعاهای همه زود مستجاب بشه وبه زودی مامان بشن.. +خدای مواظب مامان ..این فرشته زمینی  من ..باش.. +یا قاضی الحاجات..     ...
25 خرداد 1392

مبارز

باید  مبارزه کنم... تا جایی که توان دارم... مهم رسیدن به هدف نیست.. مهم مبارزه کردن است... من یک مبارزم...مبارز سختی ها.... وقتی میمیرم ..دوست دارم مبارز جان دهممم..
23 خرداد 1392